عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ
درباره چه چيز از يكديگر مىپرسند؟
از سورهٔ نبأ آیهٔ ۱ تا سورهٔ ناس آیهٔ ۶. ترجمه از محمدمهدی فولادوند است. برای برنامهٔ ختم، ختم قرآن را ببین.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ
درباره چه چيز از يكديگر مىپرسند؟
عَنِ ٱلنَّبَإِ ٱلْعَظِيمِ
از آن خبر بزرگ،
ٱلَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ
كه در باره آن با هم اختلاف دارند.
كَلَّا سَيَعْلَمُونَ
نه چنان است، به زودى خواهند دانست.
ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ
باز هم نه چنان است، بزودى خواهند دانست.
أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ مِهَٰدًۭا
آيا زمين را گهوارهاى نگردانيديم؟
وَٱلْجِبَالَ أَوْتَادًۭا
و كوهها را [چون] ميخهايى [نگذاشتيم]؟
وَخَلَقْنَٰكُمْ أَزْوَٰجًۭا
و شما را جفت آفريديم.
وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًۭا
و خواب شما را [مايه] آسايش گردانيديم.
وَجَعَلْنَا ٱلَّيْلَ لِبَاسًۭا
و شب را [براى شما] پوششى قرار داديم.
وَجَعَلْنَا ٱلنَّهَارَ مَعَاشًۭا
و روز را [براى] معاش [شما] نهاديم.
وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًۭا شِدَادًۭا
و بر فراز شما هفت [آسمان] استوار بنا كرديم.
وَجَعَلْنَا سِرَاجًۭا وَهَّاجًۭا
و چراغى فروزان گذارديم.
وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلْمُعْصِرَٰتِ مَآءًۭ ثَجَّاجًۭا
و از ابرهاى متراكم، آبى ريزان فرود آورديم،
لِّنُخْرِجَ بِهِۦ حَبًّۭا وَنَبَاتًۭا
تا بدان دانه و گياه برويانيم،
وَجَنَّٰتٍ أَلْفَافًا
و باغهاى در هم پيچيده و انبوه.
إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ كَانَ مِيقَٰتًۭا
قطعاً وعدگاه [ما با شما] روز داورى است:
يَوْمَ يُنفَخُ فِى ٱلصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًۭا
روزى كه در «صور» دميده شود، و گروه گروه بياييد؛
وَفُتِحَتِ ٱلسَّمَآءُ فَكَانَتْ أَبْوَٰبًۭا
و آسمان، گشوده و درهايى [پديد] شود؛
وَسُيِّرَتِ ٱلْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا
و كوهها را روان كنند، و [چون] سرابى گردند.
إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًۭا
[آرى،] جهنم [از دير باز] كمينگاهى بوده،
لِّلطَّٰغِينَ مَـَٔابًۭا
[كه] براى سركشان، بازگشتگاهى است.
لَّٰبِثِينَ فِيهَآ أَحْقَابًۭا
روزگارى دراز در آن درنگ كنند.
لَّا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًۭا وَلَا شَرَابًا
در آنجا نه خنكى چشند و نه شربتى،
إِلَّا حَمِيمًۭا وَغَسَّاقًۭا
جز آب جوشان و چركابهاى.
جَزَآءًۭ وِفَاقًا
كيفرى مناسب [با جرم آنها].
إِنَّهُمْ كَانُوا۟ لَا يَرْجُونَ حِسَابًۭا
آنان بودند كه به [روز] حساب اميد نداشتند؛
وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا كِذَّابًۭا
و آيات ما را سخت تكذيب مىكردند.
وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَٰهُ كِتَٰبًۭا
و حال آنكه هر چيزى را برشمرده [به صورت] كتابى در آوردهايم.
فَذُوقُوا۟ فَلَن نَّزِيدَكُمْ إِلَّا عَذَابًا
پس بچشيد كه جز عذاب، هرگز [چيزى] بر شما نمىافزاييم.
إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا
مسلماً پرهيزگاران را رستگارى است:
حَدَآئِقَ وَأَعْنَٰبًۭا
باغچهها و تاكستانها،
وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًۭا
و دخترانى همسال با سينههاى برجسته،
وَكَأْسًۭا دِهَاقًۭا
و پيالههاى لبالب.
لَّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًۭا وَلَا كِذَّٰبًۭا
در آنجا نه بيهودهاى شنوند، و نه [يكديگر را] تكذيب [كنند].
جَزَآءًۭ مِّن رَّبِّكَ عَطَآءً حِسَابًۭا
[اين است] پاداشى از پروردگار تو، عطايى از روى حساب.
رَّبِّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ٱلرَّحْمَٰنِ ۖ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًۭا
پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است، بخشايشگرى كه كس را ياراى خطاب با او نيست.
يَوْمَ يَقُومُ ٱلرُّوحُ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ صَفًّۭا ۖ لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحْمَٰنُ وَقَالَ صَوَابًۭا
روزى كه «روح» و فرشتگان به صف مىايستند، و [مردم] سخن نگويند، مگر كسى كه [خداى] رحمان به او رخصت دهد، و سخن راست گويد.
ذَٰلِكَ ٱلْيَوْمُ ٱلْحَقُّ ۖ فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ مَـَٔابًا
آن [روز]، روز حق است؛ پس هر كه خواهد، راه بازگشتى به سوى پروردگار خود بجويد.
إِنَّآ أَنذَرْنَٰكُمْ عَذَابًۭا قَرِيبًۭا يَوْمَ يَنظُرُ ٱلْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ ٱلْكَافِرُ يَٰلَيْتَنِى كُنتُ تُرَٰبًۢا
ما شما را از عذابى نزديك هشدار داديم: روزى كه آدمى آنچه را با دست خويش پيش فرستاده است بنگرد؛ و كافر گويد: «كاش من خاك بودم.»
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
وَٱلنَّٰزِعَٰتِ غَرْقًۭا
سوگند به فرشتگانى كه [از كافران] به سختى جان ستانند،
وَٱلنَّٰشِطَٰتِ نَشْطًۭا
و به فرشتگانى كه جان [مؤمنان] را به آرامى گيرند،
وَٱلسَّٰبِحَٰتِ سَبْحًۭا
و به فرشتگانى كه [در درياى بىمانند] شناكنان شناورند،
فَٱلسَّٰبِقَٰتِ سَبْقًۭا
پس در پيشى گرفتن [در فرمان خدا] سبقتگيرندهاند،
فَٱلْمُدَبِّرَٰتِ أَمْرًۭا
و كار [بندگان] را تدبير مىكنند.
يَوْمَ تَرْجُفُ ٱلرَّاجِفَةُ
آن روز كه لرزنده بلرزد،
تَتْبَعُهَا ٱلرَّادِفَةُ
و از پى آن لرزهاى [دگر] افتد،
قُلُوبٌۭ يَوْمَئِذٍۢ وَاجِفَةٌ
در آن روز، دلهايى سخت هراسانند.
أَبْصَٰرُهَا خَٰشِعَةٌۭ
ديدگان آنها فرو افتاده.
يَقُولُونَ أَءِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِى ٱلْحَافِرَةِ
گويند: «آيا [باز] ما به [مغاك] زمين برمىگرديم؟
أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمًۭا نَّخِرَةًۭ
آيا وقتى ما استخوانريزههاى پوسيده شديم [زندگى را از سر مىگيريم]؟»
قَالُوا۟ تِلْكَ إِذًۭا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌۭ
[و با خود] گويند: «در اين صورت، اين برگشتى زيانآور است.»
فَإِنَّمَا هِىَ زَجْرَةٌۭ وَٰحِدَةٌۭ
و[لى] در حقيقت، آن [بازگشت، بسته به] يك فرياد است [و بس].
فَإِذَا هُم بِٱلسَّاهِرَةِ
و بناگاه آنان در زمين هموار خواهند بود.
هَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ مُوسَىٰٓ
آيا سرگذشت موسى بر تو آمد؟
إِذْ نَادَىٰهُ رَبُّهُۥ بِٱلْوَادِ ٱلْمُقَدَّسِ طُوًى
آنگاه كه پروردگارش او را در وادى مقدس «طوى» ندا درداد:
ٱذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰ
«به سوى فرعون برو كه وى سر برداشته است؛
فَقُلْ هَل لَّكَ إِلَىٰٓ أَن تَزَكَّىٰ
و بگو: آيا سر آن دارى كه به پاكيزگى گرايى،
وَأَهْدِيَكَ إِلَىٰ رَبِّكَ فَتَخْشَىٰ
و تو را به سوى پروردگارت راه نمايم تا پروا بدارى؟»
فَأَرَىٰهُ ٱلْءَايَةَ ٱلْكُبْرَىٰ
پس معجزه بزرگ [خود] را بدو نمود.
فَكَذَّبَ وَعَصَىٰ
و[لى فرعون] تكذيب نمود و عصيان كرد.
ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَىٰ
سپس پشت كرد [و] به كوشش برخاست،
فَحَشَرَ فَنَادَىٰ
و گروهى را فراهم آورد [و] ندا درداد،
فَقَالَ أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلْأَعْلَىٰ
و گفت: «پروردگار بزرگتر شما منم!»
فَأَخَذَهُ ٱللَّهُ نَكَالَ ٱلْءَاخِرَةِ وَٱلْأُولَىٰٓ
و خدا [هم] او را به كيفر دنيا و آخرت گرفتار كرد.
إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَعِبْرَةًۭ لِّمَن يَخْشَىٰٓ
در حقيقت، براى هر كس كه [از خدا] بترسد، در اين [ماجرا] عبرتى است.
ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ ٱلسَّمَآءُ ۚ بَنَىٰهَا
آيا آفرينش شما دشوارتر است يا آسمانى كه [او] آن را برپا كرده است؟
رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّىٰهَا
سقفش را برافراشت و آن را [به اندازه معين] درست كرد،
وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَىٰهَا
و شبش را تيره و روزش را آشكار گردانيد،
وَٱلْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَىٰهَآ
و پس از آن، زمين را با غلتانيدن گسترد،
أَخْرَجَ مِنْهَا مَآءَهَا وَمَرْعَىٰهَا
آبش و چراگاهش را از آن بيرون آورد،
وَٱلْجِبَالَ أَرْسَىٰهَا
و كوهها را لنگر آن گردانيد،
مَتَٰعًۭا لَّكُمْ وَلِأَنْعَٰمِكُمْ
[تا وسيله] استفاده براى شما و دامهايتان باشد.
فَإِذَا جَآءَتِ ٱلطَّآمَّةُ ٱلْكُبْرَىٰ
پس آنگاه كه آن هنگامه بزرگ دررسد،
يَوْمَ يَتَذَكَّرُ ٱلْإِنسَٰنُ مَا سَعَىٰ
[آن] روز است كه انسان آنچه را كه در پى آن كوشيده است به ياد آورد
وَبُرِّزَتِ ٱلْجَحِيمُ لِمَن يَرَىٰ
و جهنم براى هر كه بيند آشكار گردد.
فَأَمَّا مَن طَغَىٰ
اما هر كه طغيان كرد،
وَءَاثَرَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا
و زندگى پست دنيا را برگزيد،
فَإِنَّ ٱلْجَحِيمَ هِىَ ٱلْمَأْوَىٰ
پس جايگاه او همان آتش است.
وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ وَنَهَى ٱلنَّفْسَ عَنِ ٱلْهَوَىٰ
و اما كسى كه از ايستادن در برابر پروردگارش هراسيد، و نفس خود را از هوس باز داشت...
فَإِنَّ ٱلْجَنَّةَ هِىَ ٱلْمَأْوَىٰ
پس جايگاه او همان بهشت است.
يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَىٰهَا
در باره رستاخيز از تو مىپرسند كه فرارسيدنش چه وقت است؟
فِيمَ أَنتَ مِن ذِكْرَىٰهَآ
تو را چه به گفتگو در آن.
إِلَىٰ رَبِّكَ مُنتَهَىٰهَآ
علم آن با پروردگار تو است.
إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرُ مَن يَخْشَىٰهَا
تو فقط كسى را كه از آن مىترسد هشدار مىدهى.
كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهَا لَمْ يَلْبَثُوٓا۟ إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحَىٰهَا
روزى كه آن را مىبينند، گويى كه آنان جز شبى يا روزى درنگ نكردهاند.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
عَبَسَ وَتَوَلَّىٰٓ
چهره در هم كشيد و روى گردانيد،
أَن جَآءَهُ ٱلْأَعْمَىٰ
كه آن مرد نابينا پيش او آمد؛
وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُۥ يَزَّكَّىٰٓ
و تو چه دانى، شايد او به پاكى گرايد،
أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ ٱلذِّكْرَىٰٓ
يا پند پذيرد و اندرز سودش دهد.
أَمَّا مَنِ ٱسْتَغْنَىٰ
اما آن كس كه خود را بىنياز مىپندارد،
فَأَنتَ لَهُۥ تَصَدَّىٰ
تو بدو مىپردازى؛
وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّىٰ
با آنكه اگر پاك نگردد، بر تو [مسؤوليتى] نيست.
وَأَمَّا مَن جَآءَكَ يَسْعَىٰ
و اما آن كس كه شتابان پيش تو آمد،
وَهُوَ يَخْشَىٰ
در حالى كه [از خدا] مىترسيد،
فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّىٰ
تو از او به ديگران مىپردازى.
كَلَّآ إِنَّهَا تَذْكِرَةٌۭ
زنهار [چنين مكن] اين [آيات] پندى است.
فَمَن شَآءَ ذَكَرَهُۥ
تا هر كه خواهد، از آن پند گيرد.
فِى صُحُفٍۢ مُّكَرَّمَةٍۢ
در صحيفههايى ارجمند،
مَّرْفُوعَةٍۢ مُّطَهَّرَةٍۭ
والا و پاكشده،
بِأَيْدِى سَفَرَةٍۢ
به دست فرشتگانى،
كِرَامٍۭ بَرَرَةٍۢ
ارجمند و نيكوكار.
قُتِلَ ٱلْإِنسَٰنُ مَآ أَكْفَرَهُۥ
كشته باد انسان، چه ناسپاس است
مِنْ أَىِّ شَىْءٍ خَلَقَهُۥ
او را از چه چيز آفريده است؟
مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُۥ فَقَدَّرَهُۥ
از نطفهاى خلقش كرد و اندازه مقررش بخشيد.
ثُمَّ ٱلسَّبِيلَ يَسَّرَهُۥ
سپس راه را بر او آسان گردانيد.
ثُمَّ أَمَاتَهُۥ فَأَقْبَرَهُۥ
آنگاه به مرگش رسانيد و در قبرش نهاد.
ثُمَّ إِذَا شَآءَ أَنشَرَهُۥ
سپس چون بخواهد او را برانگيزد.
كَلَّا لَمَّا يَقْضِ مَآ أَمَرَهُۥ
ولى نه! هنوز آنچه را به او دستور داده، به جاى نياورده است.
فَلْيَنظُرِ ٱلْإِنسَٰنُ إِلَىٰ طَعَامِهِۦٓ
پس انسان بايد به خوراك خود بنگرد،
أَنَّا صَبَبْنَا ٱلْمَآءَ صَبًّۭا
كه ما آب را به صورت بارشى فرو ريختيم؛
ثُمَّ شَقَقْنَا ٱلْأَرْضَ شَقًّۭا
آنگاه زمين را با شكافتنى [لازم] شكافتيم؛
فَأَنۢبَتْنَا فِيهَا حَبًّۭا
پس در آن، دانه رويانيديم.
وَعِنَبًۭا وَقَضْبًۭا
و انگور و سبزى،
وَزَيْتُونًۭا وَنَخْلًۭا
و زيتون و درخت خرما،
وَحَدَآئِقَ غُلْبًۭا
و باغهاى انبوه،
وَفَٰكِهَةًۭ وَأَبًّۭا
و ميوه و چراگاه،
مَّتَٰعًۭا لَّكُمْ وَلِأَنْعَٰمِكُمْ
[تا وسيله] استفاده شما و دامهايتان باشد.
فَإِذَا جَآءَتِ ٱلصَّآخَّةُ
پس چون فرياد گوشخراش دررسد؛
يَوْمَ يَفِرُّ ٱلْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ
روزى كه آدمى از برادرش،
وَأُمِّهِۦ وَأَبِيهِ
و از مادرش و پدرش.
وَصَٰحِبَتِهِۦ وَبَنِيهِ
و از همسرش و پسرانش مىگريزد،
لِكُلِّ ٱمْرِئٍۢ مِّنْهُمْ يَوْمَئِذٍۢ شَأْنٌۭ يُغْنِيهِ
در آن روز، هر كسى از آنان را كارى است كه او را به خود مشغول مىدارد.
وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍۢ مُّسْفِرَةٌۭ
در آن روز، چهرههايى درخشانند،
ضَاحِكَةٌۭ مُّسْتَبْشِرَةٌۭ
خندان [و] شادانند.
وَوُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌۭ
و در آن روز، چهرههايى است كه بر آنها غبار نشسته،
تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ
[و] آنها را تاريكى پوشانده است؛
أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْكَفَرَةُ ٱلْفَجَرَةُ
آنان همان كافران بدكارند.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
إِذَا ٱلشَّمْسُ كُوِّرَتْ
آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد،
وَإِذَا ٱلنُّجُومُ ٱنكَدَرَتْ
و آنگه كه ستارگان همىتيره شوند،
وَإِذَا ٱلْجِبَالُ سُيِّرَتْ
و آنگاه كه كوهها به رفتار آيند.
وَإِذَا ٱلْعِشَارُ عُطِّلَتْ
وقتى شتران ماده وانهاده شوند،
وَإِذَا ٱلْوُحُوشُ حُشِرَتْ
و آنگه كه وحوش را همىگرد آرند،
وَإِذَا ٱلْبِحَارُ سُجِّرَتْ
درياها آنگه كه جوشان گردند،
وَإِذَا ٱلنُّفُوسُ زُوِّجَتْ
و آنگاه كه جانها به هم درپيوندند،
وَإِذَا ٱلْمَوْءُۥدَةُ سُئِلَتْ
پرسند چو زان دخترك زنده بهگور:
بِأَىِّ ذَنۢبٍۢ قُتِلَتْ
به كدامين گناه كشته شده است؟
وَإِذَا ٱلصُّحُفُ نُشِرَتْ
و آنگاه كه نامهها زهم بگشايند،
وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ كُشِطَتْ
و آنگاه كه آسمان زجا كنده شود،
وَإِذَا ٱلْجَحِيمُ سُعِّرَتْ
و آنگه كه جحيم را برافروزانند،
وَإِذَا ٱلْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ
و آنگه كه بهشت را فرا پيش آرند،
عَلِمَتْ نَفْسٌۭ مَّآ أَحْضَرَتْ
هر نَفْس بداند چه فراهم ديده.
فَلَآ أُقْسِمُ بِٱلْخُنَّسِ
نه، نه! سوگند به اختران گردان،
ٱلْجَوَارِ ٱلْكُنَّسِ
[كز ديده] نهان شوند و از نو آيند،
وَٱلَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ
سوگند به شب چون پشت گرداند،
وَٱلصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ
سوگند به صبح چون دميدن گيرد،
إِنَّهُۥ لَقَوْلُ رَسُولٍۢ كَرِيمٍۢ
كه [قرآن] سخن فرشته بزرگوارى است.
ذِى قُوَّةٍ عِندَ ذِى ٱلْعَرْشِ مَكِينٍۢ
نيرومند [كه] پيش خداوند عرش، بلندپايگاه است.
مُّطَاعٍۢ ثَمَّ أَمِينٍۢ
در آنجا [هم] مطاع [و هم] امين است.
وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجْنُونٍۢ
و رفيق شما مجنون نيست؛
وَلَقَدْ رَءَاهُ بِٱلْأُفُقِ ٱلْمُبِينِ
و قطعاً آن [فرشته وحى] را در افق رخشان ديده.
وَمَا هُوَ عَلَى ٱلْغَيْبِ بِضَنِينٍۢ
و او در امر غيب بخيل نيست.
وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَٰنٍۢ رَّجِيمٍۢ
و [قرآن] نيست سخن ديو رجيم.
فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ
پس به كجا مىرويد؟
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌۭ لِّلْعَٰلَمِينَ
اين [سخن] بجز پندى براى عالميان نيست؛
لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ
براى هر يك از شما كه خواهد به راه راست رود.
وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَ
و تا خدا، پروردگار جهانها، نخواهد، [شما نيز] نخواهيد خواست.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتْ
آنگاه كه آسمان زهم بشكافد،
وَإِذَا ٱلْكَوَاكِبُ ٱنتَثَرَتْ
و آنگاه كه اختران پراكنده شوند،
وَإِذَا ٱلْبِحَارُ فُجِّرَتْ
و آنگاه كه درياها از جا بركنده گردند،
وَإِذَا ٱلْقُبُورُ بُعْثِرَتْ
و آنگاه كه گورها زير و زبر شوند،
عَلِمَتْ نَفْسٌۭ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ
هر نفسى آنچه را پيش فرستاده و بازپس گذاشته، بداند.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلْكَرِيمِ
اى انسان، چه چيز تو را در باره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته؟
ٱلَّذِى خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ
همان كس كه تو را آفريد، و [اندام] تو را درست كرد، و [آنگاه] تو را سامان بخشيد.
فِىٓ أَىِّ صُورَةٍۢ مَّا شَآءَ رَكَّبَكَ
و به هر صورتى كه خواست، تو را تركيب كرد.
كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِٱلدِّينِ
با اين همه، شما منكر [روز] جزاييد.
وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَٰفِظِينَ
و قطعاً بر شما نگهبانانى [گماشته شده]اند:
كِرَامًۭا كَٰتِبِينَ
[فرشتگان] بزرگوارى كه نويسندگان [اعمال شما] هستند؛
يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ
آنچه را مىكنيد، مىدانند.
إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍۢ
قطعاً نيكان به بهشت اندرند.
وَإِنَّ ٱلْفُجَّارَ لَفِى جَحِيمٍۢ
و بىشك، بدكاران در دوزخند.
يَصْلَوْنَهَا يَوْمَ ٱلدِّينِ
روز جزا در آنجا درآيند،
وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَآئِبِينَ
و از آن [عذاب] دور نخواهند بود.
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلدِّينِ
و تو چه دانى كه چيست روز جزا؟
ثُمَّ مَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلدِّينِ
باز چه دانى كه چيست روز جزا؟
يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌۭ لِّنَفْسٍۢ شَيْـًۭٔا ۖ وَٱلْأَمْرُ يَوْمَئِذٍۢ لِّلَّهِ
روزى كه كسى براى كسى هيچ اختيارى ندارد؛ و در آن روز، فرمان از آنِ خداست.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
وَيْلٌۭ لِّلْمُطَفِّفِينَ
واى بر كمفروشان،
ٱلَّذِينَ إِذَا ٱكْتَالُوا۟ عَلَى ٱلنَّاسِ يَسْتَوْفُونَ
كه چون از مردم پيمانه ستانند، تمام ستانند؛
وَإِذَا كَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ
و چون براى آنان پيمانه يا وزن كنند، به ايشان كم دهند.
أَلَا يَظُنُّ أُو۟لَٰٓئِكَ أَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ
مگر آنان گمان نمىدارند كه برانگيخته خواهند شد؟
لِيَوْمٍ عَظِيمٍۢ
[در] روزى بزرگ:
يَوْمَ يَقُومُ ٱلنَّاسُ لِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ
روزى كه مردم در برابر پروردگار جهانيان به پاى ايستند.
كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلْفُجَّارِ لَفِى سِجِّينٍۢ
نه چنين است [كه مىپندارند]، كه كارنامه بدكاران در «سجّين» است.
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا سِجِّينٌۭ
و تو چه دانى كه «سجّين» چيست؟
كِتَٰبٌۭ مَّرْقُومٌۭ
كتابى است نوشتهشده.
وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ
واى بر تكذيبكنندگان در آن هنگام:
ٱلَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ ٱلدِّينِ
آنان كه روز جزا را دروغ مىپندارند.
وَمَا يُكَذِّبُ بِهِۦٓ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ
و جز هر تجاوزپيشه گناهكارى آن را به دروغ نمىگيرد.
إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِ ءَايَٰتُنَا قَالَ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ
[همان كه] چون آيات ما بر او خوانده شود، گويد: «[اينها] افسانههاى پيشينيان است.»
كَلَّا ۖ بَلْ ۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ
نه چنين است، بلكه آنچه مرتكب مىشدند زنگار بر دلهايشان بسته است.
كَلَّآ إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍۢ لَّمَحْجُوبُونَ
زهى پندار، كه آنان در آن روز، از پروردگارشان سخت محجوبند.
ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُوا۟ ٱلْجَحِيمِ
آنگاه به يقين، آنان به جهنم درآيند.
ثُمَّ يُقَالُ هَٰذَا ٱلَّذِى كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ
سپس [به ايشان] گفته خواهد شد: «اين همان است كه آن را به دروغ مىگرفتيد.»
كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلْأَبْرَارِ لَفِى عِلِّيِّينَ
نه چنين است، در حقيقت، كتاب نيكان در «علّيّون» است.
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا عِلِّيُّونَ
و تو چه دانى كه «علّيّون» چيست؟
كِتَٰبٌۭ مَّرْقُومٌۭ
كتابى است نوشتهشده.
يَشْهَدُهُ ٱلْمُقَرَّبُونَ
مقرّبان آن را مشاهده خواهند كرد.
إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ
براستى نيكوكاران در نعيم [الهى] خواهند بود.
عَلَى ٱلْأَرَآئِكِ يَنظُرُونَ
بر تختها [نشسته] مىنگرند.
تَعْرِفُ فِى وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ ٱلنَّعِيمِ
از چهرههايشان طراوت نعمت [بهشت] را درمىيابى.
يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍۢ مَّخْتُومٍ
از بادهاى مُهر شده نوشانيده شوند.
خِتَٰمُهُۥ مِسْكٌۭ ۚ وَفِى ذَٰلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ ٱلْمُتَنَٰفِسُونَ
[بادهاى كه] مُهر آن، مُشك است، و در اين [نعمتها] مشتاقان بايد بر يكديگر پيشى گيرند.
وَمِزَاجُهُۥ مِن تَسْنِيمٍ
و تركيبش از [چشمه] «تسنيم» است:
عَيْنًۭا يَشْرَبُ بِهَا ٱلْمُقَرَّبُونَ
چشمهاى كه مقرّبان [خدا] از آن نوشند.
إِنَّ ٱلَّذِينَ أَجْرَمُوا۟ كَانُوا۟ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يَضْحَكُونَ
[آرى، در دنيا] كسانى كه گناه مىكردند، آنان را كه ايمان آورده بودند به ريشخند مىگرفتند.
وَإِذَا مَرُّوا۟ بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ
و چون بر ايشان مىگذشتند، اشاره چشم و ابرو با هم رد و بدل مىكردند.
وَإِذَا ٱنقَلَبُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَهْلِهِمُ ٱنقَلَبُوا۟ فَكِهِينَ
و هنگامى كه نزد خانواده[هاى] خود بازمىگشتند، به شوخطبعى مىپرداختند.
وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوٓا۟ إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَضَآلُّونَ
و چون مؤمنان را مىديدند، مىگفتند: «اينها [جماعتى] گمراهند.»
وَمَآ أُرْسِلُوا۟ عَلَيْهِمْ حَٰفِظِينَ
و حال آنكه آنان براى بازرسى [كار]شان فرستاده نشده بودند.
فَٱلْيَوْمَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنَ ٱلْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ
و[لى] امروز، مؤمنانند كه بر كافران خنده مىزنند.
عَلَى ٱلْأَرَآئِكِ يَنظُرُونَ
بر تختها[ى خود نشسته]، نظاره مىكنند.
هَلْ ثُوِّبَ ٱلْكُفَّارُ مَا كَانُوا۟ يَفْعَلُونَ
[تا ببينند] آيا كافران به پاداش آنچه مىكردند رسيدهاند؟
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنشَقَّتْ
آنگاه كه آسمان زهم بشكافد،
وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ
و پروردگارش را فرمان برد و [چنين] سزد.
وَإِذَا ٱلْأَرْضُ مُدَّتْ
و آنگاه كه زمين كشيده شود،
وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ
و آنچه را كه در آن است بيرون افكند و تهى شود،
وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ
و پروردگارش را فرمان برد و [چنين] سزد.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًۭا فَمُلَٰقِيهِ
اى انسان، حقاً كه تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى، و او را ملاقات خواهى كرد.
فَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ
اما كسى كه كارنامهاش به دست راستش داده شود،
فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًۭا يَسِيرًۭا
بزودىاش حسابى بس آسان كنند،
وَيَنقَلِبُ إِلَىٰٓ أَهْلِهِۦ مَسْرُورًۭا
و شادمان به سوى كسانش باز گردد.
وَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ وَرَآءَ ظَهْرِهِۦ
و اما كسى كه كارنامهاش از پشت سرش به او داده شود،
فَسَوْفَ يَدْعُوا۟ ثُبُورًۭا
زودا كه هلاك [خويش] خواهد،
وَيَصْلَىٰ سَعِيرًا
و در آتش افروخته درآيد.
إِنَّهُۥ كَانَ فِىٓ أَهْلِهِۦ مَسْرُورًا
او در [ميان] خانواده خود شادمان بود.
إِنَّهُۥ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَ
او مىپنداشت كه هرگز برنخواهد گشت.
بَلَىٰٓ إِنَّ رَبَّهُۥ كَانَ بِهِۦ بَصِيرًۭا
آرى، در حقيقت، پروردگارش به او بينا بود.
فَلَآ أُقْسِمُ بِٱلشَّفَقِ
نه، نه، سوگند به شفق،
وَٱلَّيْلِ وَمَا وَسَقَ
سوگند به شب و آنچه [شب] فروپوشاند،
وَٱلْقَمَرِ إِذَا ٱتَّسَقَ
سوگند به ماه چون [بَدر] تمام شود،
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍۢ
كه قطعاً از حالى به حالى برخواهيد نشست.
فَمَا لَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
پس چرا آنان باور نمىدارند؟
وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ ٱلْقُرْءَانُ لَا يَسْجُدُونَ ۩
و چون بر آنان قرآن تلاوت مىشود چهره بر خاك نمىسايند؟
بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يُكَذِّبُونَ
[نه!] بلكه آنان كه كفر ورزيدهاند، تكذيب مىكنند.
وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ
و خدا به آنچه در سينه دارند داناتر است.
فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ
پس آنان را از عذابى دردناك خبر ده،
إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍۭ
مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كردهاند، كه آنان را پاداشى بىمنّت خواهد بود.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلْبُرُوجِ
سوگند به آسمان آكنده ز برج،
وَٱلْيَوْمِ ٱلْمَوْعُودِ
و به روز موعود،
وَشَاهِدٍۢ وَمَشْهُودٍۢ
و به گواه و مورد گواهى،
قُتِلَ أَصْحَٰبُ ٱلْأُخْدُودِ
مرگ بر آدمسوزان خندق.
ٱلنَّارِ ذَاتِ ٱلْوَقُودِ
همان آتش مايهدار [و انبوه].
إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌۭ
آنگاه كه آنان بالاى آن [خندق به تماشا] نشسته بودند.
وَهُمْ عَلَىٰ مَا يَفْعَلُونَ بِٱلْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌۭ
و خود بر آنچه بر [سر] مؤمنان مىآوردند، گواه بودند.
وَمَا نَقَمُوا۟ مِنْهُمْ إِلَّآ أَن يُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَمِيدِ
و بر آنان عيبى نگرفته بودند جز اينكه به خداى ارجمند ستوده ايمان آورده بودند.
ٱلَّذِى لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ شَهِيدٌ
همان [خدايى] كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست و خدا[ست كه] بر هر چيزى گواه است.
إِنَّ ٱلَّذِينَ فَتَنُوا۟ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَٰتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا۟ فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ ٱلْحَرِيقِ
كسانى كه مردان و زنان مؤمن را آزار كرده و بعد توبه نكردهاند، ايشان راست عذاب جهنم، و ايشان راست عذاب سوزان.
إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُمْ جَنَّٰتٌۭ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ ۚ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْكَبِيرُ
كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، براى آنان باغهايى است كه از زير [درختان] آن جويها روان است؛ اين است [همان] رستگارى بزرگ.
إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ
آرى، عقاب پروردگارت سخت سنگين است.
إِنَّهُۥ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ
هم اوست كه [آفرينش را] آغاز مىكند و بازمىگرداند.
وَهُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلْوَدُودُ
و اوست آن آمرزنده دوستدار [مؤمنان].
ذُو ٱلْعَرْشِ ٱلْمَجِيدُ
صاحب ارجمند عرش.
فَعَّالٌۭ لِّمَا يُرِيدُ
هر چه را بخواهد انجام مىدهد.
هَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلْجُنُودِ
آيا حديث [آن] سپاهيان:
فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ
فرعون و ثمود بر تو آمد؟
بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى تَكْذِيبٍۢ
[نه،] بلكه آنان كه كافر شدهاند در تكذيباند؛
وَٱللَّهُ مِن وَرَآئِهِم مُّحِيطٌۢ
با آنكه خدا از هر سو بر ايشان محيط است.
بَلْ هُوَ قُرْءَانٌۭ مَّجِيدٌۭ
آرى، آن قرآنى ارجمند است،
فِى لَوْحٍۢ مَّحْفُوظٍۭ
كه در لوحى محفوظ است.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
وَٱلسَّمَآءِ وَٱلطَّارِقِ
سوگند به آسمان و آن اختر شبگرد.
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلطَّارِقُ
و تو چه دانى كه اختر شبگرد چيست؟
ٱلنَّجْمُ ٱلثَّاقِبُ
آن اختر فروزان.
إِن كُلُّ نَفْسٍۢ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌۭ
هيچ كس نيست مگر اينكه نگاهبانى بر او [گماشته شده] است.
فَلْيَنظُرِ ٱلْإِنسَٰنُ مِمَّ خُلِقَ
پس انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است؟
خُلِقَ مِن مَّآءٍۢ دَافِقٍۢ
از آب جهندهاى خلق شده،
يَخْرُجُ مِنۢ بَيْنِ ٱلصُّلْبِ وَٱلتَّرَآئِبِ
[كه] از صلب مرد و ميان استخوانهاى سينه زن بيرون مىآيد.
إِنَّهُۥ عَلَىٰ رَجْعِهِۦ لَقَادِرٌۭ
در حقيقت، او [= خدا] بر بازگردانيدن وى بخوبى تواناست.
يَوْمَ تُبْلَى ٱلسَّرَآئِرُ
آن روز كه رازها [همه] فاش شود،
فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٍۢ وَلَا نَاصِرٍۢ
پس او را نه نيرويى ماند و نه يارى.
وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلرَّجْعِ
سوگند به آسمان بارشانگيز،
وَٱلْأَرْضِ ذَاتِ ٱلصَّدْعِ
سوگند به زمين شكافدار [آماده كشت]،
إِنَّهُۥ لَقَوْلٌۭ فَصْلٌۭ
[كه] در حقيقت، قرآن گفتارى قاطع و روشنگر است؛
وَمَا هُوَ بِٱلْهَزْلِ
و آن شوخى نيست.
إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًۭا
آنان دست به نيرنگ مىزنند.
وَأَكِيدُ كَيْدًۭا
و [من نيز] دست به نيرنگ مىزنم.
فَمَهِّلِ ٱلْكَٰفِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًۢا
پس كافران را مهلت ده، و كمى آنان را به حال خود واگذار.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
سَبِّحِ ٱسْمَ رَبِّكَ ٱلْأَعْلَى
نام پروردگار والاى خود را به پاكى بستاى:
ٱلَّذِى خَلَقَ فَسَوَّىٰ
همان كه آفريد و هماهنگى بخشيد.
وَٱلَّذِى قَدَّرَ فَهَدَىٰ
و آنكه اندازهگيرى كرد و راه نمود.
وَٱلَّذِىٓ أَخْرَجَ ٱلْمَرْعَىٰ
و آنكه چمنزار را برآورد؛
فَجَعَلَهُۥ غُثَآءً أَحْوَىٰ
و پس [از چندى] آن را خاشاكى تيرهگون گردانيد.
سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰٓ
ما بزودى [آيات خود را به وسيله سروش غيبى] بر تو خواهيم خواند، تا فراموش نكنى؛
إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُ ۚ إِنَّهُۥ يَعْلَمُ ٱلْجَهْرَ وَمَا يَخْفَىٰ
جز آنچه خدا خواهد، كه او آشكار و آنچه را كه نهان است مىداند.
وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَىٰ
و براى تو آسانترين [راه] را فراهم مىگردانيم.
فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ ٱلذِّكْرَىٰ
پس پند ده، اگر پند سود بخشد.
سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ
آن كس كه ترسد، بزودى عبرت گيرد.
وَيَتَجَنَّبُهَا ٱلْأَشْقَى
و نگونبخت، خود را از آن دور مىدارد؛
ٱلَّذِى يَصْلَى ٱلنَّارَ ٱلْكُبْرَىٰ
همان كس كه در آتشى بزرگ در آيد؛
ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ
آنگاه نه در آن مىميرد و نه زندگانى مىيابد.
قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰ
رستگار آن كس كه خود را پاك گردانيد؛
وَذَكَرَ ٱسْمَ رَبِّهِۦ فَصَلَّىٰ
و نام پروردگارش را ياد كرد و نماز گزارد.
بَلْ تُؤْثِرُونَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا
ليكن [شما] زندگى دنيا را بر مىگزينيد؛
وَٱلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ وَأَبْقَىٰٓ
با آنكه [جهان] آخرت نيكوتر و پايدارتر است.
إِنَّ هَٰذَا لَفِى ٱلصُّحُفِ ٱلْأُولَىٰ
قطعاً در صحيفههاى گذشته اين [معنى] هست،
صُحُفِ إِبْرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ
صحيفههاى ابراهيم و موسى.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
هَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلْغَٰشِيَةِ
آيا خبر «غاشيه» به تو رسيده است؟
وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍ خَٰشِعَةٌ
در آن روز، چهرههايى زبونند،
عَامِلَةٌۭ نَّاصِبَةٌۭ
كه تلاش كرده، رنج [بيهوده] بردهاند.
تَصْلَىٰ نَارًا حَامِيَةًۭ
[ناچار] در آتشى سوزان درآيند.
تُسْقَىٰ مِنْ عَيْنٍ ءَانِيَةٍۢ
از چشمهاى داغ نوشانيده شوند.
لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍۢ
خوراكى جز خار خشك ندارند،
لَّا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِى مِن جُوعٍۢ
[كه] نه فربه كند، و نه گرسنگى را باز دارد.
وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍۢ نَّاعِمَةٌۭ
در آن روز، چهرههايى شادابند.
لِّسَعْيِهَا رَاضِيَةٌۭ
از كوشش خود خشنودند.
فِى جَنَّةٍ عَالِيَةٍۢ
در بهشت بريناند.
لَّا تَسْمَعُ فِيهَا لَٰغِيَةًۭ
سخن بيهودهاى در آنجا نشنوند.
فِيهَا عَيْنٌۭ جَارِيَةٌۭ
در آن، چشمهاى روان باشد.
فِيهَا سُرُرٌۭ مَّرْفُوعَةٌۭ
تختهايى بلند در آنجاست.
وَأَكْوَابٌۭ مَّوْضُوعَةٌۭ
و قدحهايى نهاده شده.
وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌۭ
و بالشهايى پهلوى هم [چيده].
وَزَرَابِىُّ مَبْثُوثَةٌ
و فرشهايى [زربفت] گسترده.
أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ
آيا به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده؟
وَإِلَى ٱلسَّمَآءِ كَيْفَ رُفِعَتْ
و به آسمان كه چگونه برافراشته شده؟
وَإِلَى ٱلْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ
و به كوهها كه چگونه برپا داشته شده؟
وَإِلَى ٱلْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ
و به زمين كه چگونه گسترده شده است؟
فَذَكِّرْ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَكِّرٌۭ
پس تذكر ده كه تو تنها تذكردهندهاى.
لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ
بر آنان تسلّطى ندارى،
إِلَّا مَن تَوَلَّىٰ وَكَفَرَ
مگر كسى كه روى بگرداند و كفر ورزد،
فَيُعَذِّبُهُ ٱللَّهُ ٱلْعَذَابَ ٱلْأَكْبَرَ
كه خدا او را به آن عذاب بزرگتر عذاب كند.
إِنَّ إِلَيْنَآ إِيَابَهُمْ
در حقيقت، بازگشت آنان به سوى ماست،
ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُم
آنگاه حساب [خواستن از] آنان به عهده ماست.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
وَٱلْفَجْرِ
سوگند به سپيدهدم،
وَلَيَالٍ عَشْرٍۢ
و به شبهاى دهگانه،
وَٱلشَّفْعِ وَٱلْوَتْرِ
و به جفت و تاق،
وَٱلَّيْلِ إِذَا يَسْرِ
و به شب، وقتى سپرى شود.
هَلْ فِى ذَٰلِكَ قَسَمٌۭ لِّذِى حِجْرٍ
آيا در اين، براى خردمند [نياز به] سوگندى [ديگر] است؟
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ
مگر ندانستهاى كه پروردگارت با عاد چه كرد؟
إِرَمَ ذَاتِ ٱلْعِمَادِ
با عمارات ستوندار ارم،
ٱلَّتِى لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِى ٱلْبِلَٰدِ
كه مانندش در شهرها ساخته نشده بود؟
وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُوا۟ ٱلصَّخْرَ بِٱلْوَادِ
و با ثمود، همانان كه در درّه، تختهسنگها را مىبريدند؟
وَفِرْعَوْنَ ذِى ٱلْأَوْتَادِ
و با فرعون، صاحب خرگاهها [و بناهاى بلند]؟
ٱلَّذِينَ طَغَوْا۟ فِى ٱلْبِلَٰدِ
همانان كه در شهرها سر به طغيان برداشتند،
فَأَكْثَرُوا۟ فِيهَا ٱلْفَسَادَ
و در آنها بسيار تبهكارى كردند.
فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ
[تا آنكه] پروردگارت بر سر آنان تازيانه عذاب را فرونواخت،
إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلْمِرْصَادِ
زيرا پروردگار تو سخت در كمين است.
فَأَمَّا ٱلْإِنسَٰنُ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ رَبُّهُۥ فَأَكْرَمَهُۥ وَنَعَّمَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّىٓ أَكْرَمَنِ
اما انسان، هنگامى كه پروردگارش وى را مىآزمايد، و عزيزش مىدارد و نعمت فراوان به او مىدهد، مىگويد: «پروردگارم مرا گرامى داشته است.»
وَأَمَّآ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّىٓ أَهَٰنَنِ
و اما چون وى را مىآزمايد و روزىاش را بر او تنگ مىگرداند، مىگويد: «پروردگارم مرا خوار كرده است.»
كَلَّا ۖ بَل لَّا تُكْرِمُونَ ٱلْيَتِيمَ
ولى نه، بلكه يتيم را نمىنوازيد؛
وَلَا تَحَٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ
و بر خوراك[دادن] بينوا همديگر را بر نمىانگيزيد؛
وَتَأْكُلُونَ ٱلتُّرَاثَ أَكْلًۭا لَّمًّۭا
و ميراث [ضعيفان] را چپاولگرانه مىخوريد؛
وَتُحِبُّونَ ٱلْمَالَ حُبًّۭا جَمًّۭا
و مال را دوست داريد، دوست داشتنى بسيار.
كَلَّآ إِذَا دُكَّتِ ٱلْأَرْضُ دَكًّۭا دَكًّۭا
نه چنان است، آنگاه كه زمين، سخت در هم كوبيده شود،
وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلْمَلَكُ صَفًّۭا صَفًّۭا
و [فرمان] پروردگارت و فرشته[ها] صفدرصف آيند،
وَجِا۟ىٓءَ يَوْمَئِذٍۭ بِجَهَنَّمَ ۚ يَوْمَئِذٍۢ يَتَذَكَّرُ ٱلْإِنسَٰنُ وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكْرَىٰ
و جهنم را در آن روز [حاضر] آورند، آن روز است كه انسان پند گيرد؛ و[لى] كجا او را جاى پندگرفتن باشد؟
يَقُولُ يَٰلَيْتَنِى قَدَّمْتُ لِحَيَاتِى
گويد: «كاش براى زندگانى خود [چيزى] پيش فرستاده بودم.»
فَيَوْمَئِذٍۢ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٌۭ
پس در آن روز هيچ كس چون عذابكردن او، عذاب نكند.
وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٌۭ
و هيچ كس چون دربندكشيدن او، دربند نكشد.
يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفْسُ ٱلْمُطْمَئِنَّةُ
اى نفس مطمئنّه،
ٱرْجِعِىٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةًۭ مَّرْضِيَّةًۭ
خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد،
فَٱدْخُلِى فِى عِبَٰدِى
و در ميان بندگان من درآى،
وَٱدْخُلِى جَنَّتِى
و در بهشت من داخل شو.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
لَآ أُقْسِمُ بِهَٰذَا ٱلْبَلَدِ
سوگند به اين شهر،
وَأَنتَ حِلٌّۢ بِهَٰذَا ٱلْبَلَدِ
و حال آنكه تو در اين شهر جاى دارى؛
وَوَالِدٍۢ وَمَا وَلَدَ
سوگند به پدرى [چنان] و آن كسى را كه به وجود آورد؛
لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِى كَبَدٍ
براستى كه انسان را در رنج آفريدهايم.
أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌۭ
آيا پندارد كه هيچ كس هرگز بر او دست نتواند يافت؟
يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًۭا لُّبَدًا
گويد: «مال فراوانى تباه كردم.»
أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ
آيا پندارد كه هيچ كس او را نديده است؟
أَلَمْ نَجْعَل لَّهُۥ عَيْنَيْنِ
آيا دو چشمش ندادهايم؟
وَلِسَانًۭا وَشَفَتَيْنِ
و زبانى و دو لب.
وَهَدَيْنَٰهُ ٱلنَّجْدَيْنِ
و هر دو راه [خير و شر] را بدو نموديم.
فَلَا ٱقْتَحَمَ ٱلْعَقَبَةَ
و[لى] نخواست از گردنه [عاقبتنگرى] بالا رود!
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْعَقَبَةُ
و تو چه دانى كه آن گردنه [سخت] چيست؟
فَكُّ رَقَبَةٍ
بندهاى را آزادكردن،
أَوْ إِطْعَٰمٌۭ فِى يَوْمٍۢ ذِى مَسْغَبَةٍۢ
يا در روز گرسنگى، طعامدادن:
يَتِيمًۭا ذَا مَقْرَبَةٍ
به يتيمى خويشاوند،
أَوْ مِسْكِينًۭا ذَا مَتْرَبَةٍۢ
يا بينوايى خاكنشين.
ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْمَرْحَمَةِ
علاوه بر اين از زمره كسانى باشد كه گرويده و يكديگر را به شكيبايى و مهربانى سفارش كردهاند؛
أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْمَيْمَنَةِ
اينانند خجستگان.
وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا هُمْ أَصْحَٰبُ ٱلْمَشْـَٔمَةِ
و كسانى كه به انكار نشانههاى ما پرداختهاند، آنانند ناخجستگان شوم.
عَلَيْهِمْ نَارٌۭ مُّؤْصَدَةٌۢ
بر آنان آتشى سرپوشيده احاطه دارد.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
وَٱلشَّمْسِ وَضُحَىٰهَا
سوگند به خورشيد و تابندگىاش،
وَٱلْقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا
سوگند به مه چون پى [خورشيد] رود.
وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا
سوگند به روز چون [زمين را] روشن گرداند،
وَٱلَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰهَا
سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد،
وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا
سوگند به آسمان و آن كس كه آن را برافراشت،
وَٱلْأَرْضِ وَمَا طَحَىٰهَا
سوگند به زمين و آن كس كه آن را گسترد،
وَنَفْسٍۢ وَمَا سَوَّىٰهَا
سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد؛
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَا
سپس پليدكارى و پرهيزگارىاش را به آن الهام كرد،
قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّىٰهَا
كه هر كس آن را پاك گردانيد، قطعاً رستگار شد،
وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا
و هر كه آلودهاش ساخت، قطعاً درباخت.
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَىٰهَآ
[قوم] ثمود به سبب طغيان خود به تكذيب پرداختند.
إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشْقَىٰهَا
آنگاه كه شقىترينشان بر[پا] خاست.
فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقْيَٰهَا
پس فرستاده خدا به آنان گفت: «زنهار! مادهشتر خدا و [نوبت] آبخوردنش را [حرمت نهيد]».
فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمْ فَسَوَّىٰهَا
و[لى] دروغزنش خواندند و آن [مادهشتر] را پى كردند، و پروردگارشان به [سزاى] گناهشان بر سرشان عذاب آورد و آنان را با خاك يكسان كرد.
وَلَا يَخَافُ عُقْبَٰهَا
و از پيامد كار خويش، بيمى به خود راه نداد.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
وَٱلَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰ
سوگند به شب چون پرده افكند،
وَٱلنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّىٰ
سوگند به روز چون جلوهگرى آغازد،
وَمَا خَلَقَ ٱلذَّكَرَ وَٱلْأُنثَىٰٓ
و [سوگند به] آنكه نر و ماده را آفريد،
إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّىٰ
كه همانا تلاش شما پراكنده است.
فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَٱتَّقَىٰ
اما آنكه [حق خدا را] داد و پروا داشت،
وَصَدَّقَ بِٱلْحُسْنَىٰ
و [پاداش] نيكوتر را تصديق كرد،
فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْيُسْرَىٰ
بزودى راه آسانى پيش پاى او خواهيم گذاشت.
وَأَمَّا مَنۢ بَخِلَ وَٱسْتَغْنَىٰ
و اما آنكه بخل ورزيد و خود را بىنياز ديد،
وَكَذَّبَ بِٱلْحُسْنَىٰ
و [پاداش] نيكوتر را به دروغ گرفت،
فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْعُسْرَىٰ
بزودى راه دشوارى به او خواهيم نمود.
وَمَا يُغْنِى عَنْهُ مَالُهُۥٓ إِذَا تَرَدَّىٰٓ
و چون هلاك شد، [ديگر] مال او به كارش نمىآيد.
إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰ
همانا هدايت بر ماست.
وَإِنَّ لَنَا لَلْءَاخِرَةَ وَٱلْأُولَىٰ
و در حقيقت، دنيا و آخرت از آن ماست.
فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًۭا تَلَظَّىٰ
پس شما را به آتشى كه زبانه مىكشد هشدار دادم.
لَا يَصْلَىٰهَآ إِلَّا ٱلْأَشْقَى
جز نگونبختتر[ين مردم] در آن درنيايد:
ٱلَّذِى كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ
همان كه تكذيب كرد و رخ برتافت.
وَسَيُجَنَّبُهَا ٱلْأَتْقَى
و پاكرفتارتر[ين مردم] از آن دور داشته خواهد شد:
ٱلَّذِى يُؤْتِى مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ
همان كه مال خود را مىدهد [براى آنكه] پاك شود،
وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعْمَةٍۢ تُجْزَىٰٓ
و هيچ كس را به قصد پاداشيافتن نعمت نمىبخشد،
إِلَّا ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِ ٱلْأَعْلَىٰ
جز خواستن رضاى پروردگارش كه بسى برتر است [منظورى ندارد].
وَلَسَوْفَ يَرْضَىٰ
و قطعاً بزودى خشنود خواهد شد.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
وَٱلضُّحَىٰ
سوگند به روشنايى روز،
وَٱلَّيْلِ إِذَا سَجَىٰ
سوگند به شب چون آرام گيرد،
مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ
[كه] پروردگارت تو را وانگذاشته، و دشمن نداشته است.
وَلَلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ لَّكَ مِنَ ٱلْأُولَىٰ
و قطعاً آخرت براى تو از دنيا نيكوتر خواهد بود.
وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰٓ
و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد، تا خرسند گردى.
أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًۭا فَـَٔاوَىٰ
مگر نه تو را يتيم يافت، پس پناه داد؟
وَوَجَدَكَ ضَآلًّۭا فَهَدَىٰ
و تو را سرگشته يافت، پس هدايت كرد؟
وَوَجَدَكَ عَآئِلًۭا فَأَغْنَىٰ
و تو را تنگدست يافت و بىنياز گردانيد؟
فَأَمَّا ٱلْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ
و اما [تو نيز به پاس نعمت ما] يتيم را ميازار،
وَأَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلَا تَنْهَرْ
و گدا را مران،
وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
و از نعمت پروردگار خويش [با مردم] سخن گوى.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ
آيا براى تو سينهات را نگشادهايم؟
وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ
و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشتيم؟
ٱلَّذِىٓ أَنقَضَ ظَهْرَكَ
[بارى] كه [گويى] پشت تو را شكست.
وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ
و نامت را براى تو بلند گردانيديم.
فَإِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًا
پس [بدان كه] با دشوارى، آسانى است.
إِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًۭا
آرى، با دشوارى، آسانى است.
فَإِذَا فَرَغْتَ فَٱنصَبْ
پس چون فراغت يافتى، به طاعت دركوش؛
وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَٱرْغَب
و با اشتياق، به سوى پروردگارت روى آور.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
بِّسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ وَٱلتِّينِ وَٱلزَّيْتُونِ
سوگند به [كوه] تين و زيتون،
وَطُورِ سِينِينَ
و طور سينا،
وَهَٰذَا ٱلْبَلَدِ ٱلْأَمِينِ
و اين شهر امن [و امان]،
لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢ
[كه] براستى انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم.
ثُمَّ رَدَدْنَٰهُ أَسْفَلَ سَٰفِلِينَ
سپس او را به پستترين [مراتب] پستى بازگردانيديم؛
إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍۢ
مگر كسانى را كه گرويده و كارهاى شايسته كردهاند، كه پاداشى بىمنّت خواهند داشت.
فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِٱلدِّينِ
پس چه چيز، تو را بعد [از اين] به تكذيب جزا وامىدارد؟
أَلَيْسَ ٱللَّهُ بِأَحْكَمِ ٱلْحَٰكِمِينَ
آيا خدا نيكوترين داوران نيست؟
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَ
بخوان به نام پروردگارت كه آفريد.
خَلَقَ ٱلْإِنسَٰنَ مِنْ عَلَقٍ
انسان را از عَلَق آفريد.
ٱقْرَأْ وَرَبُّكَ ٱلْأَكْرَمُ
بخوان، و پروردگار تو كريمترين [كريمان] است.
ٱلَّذِى عَلَّمَ بِٱلْقَلَمِ
همان كس كه به وسيله قلم آموخت.
عَلَّمَ ٱلْإِنسَٰنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ
آنچه را كه انسان نمىدانست [بتدريج به او] آموخت.
كَلَّآ إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَيَطْغَىٰٓ
حقاً كه انسان سركشى مىكند،
أَن رَّءَاهُ ٱسْتَغْنَىٰٓ
همين كه خود را بىنياز پندارد.
إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلرُّجْعَىٰٓ
در حقيقت، بازگشت به سوى پروردگار توست.
أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يَنْهَىٰ
آيا ديدى آن كس را كه باز مىداشت،
عَبْدًا إِذَا صَلَّىٰٓ
بندهاى را آنگاه كه نماز مىگزارد؟
أَرَءَيْتَ إِن كَانَ عَلَى ٱلْهُدَىٰٓ
چه پندارى اگر او بر هدايت باشد،
أَوْ أَمَرَ بِٱلتَّقْوَىٰٓ
يا به پرهيزگارى وادارد [براى او بهتر نيست]؟
أَرَءَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰٓ
[و باز] آيا چه پندارى [كه] اگر او به تكذيب پردازد و روى برگرداند [چه كيفرى در پيش دارد]؟
أَلَمْ يَعْلَم بِأَنَّ ٱللَّهَ يَرَىٰ
مگر ندانسته كه خدا مىبيند؟
كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًۢا بِٱلنَّاصِيَةِ
زنهار، اگر باز نايستد، موى پيشانى [او] را سخت بگيريم؛
نَاصِيَةٍۢ كَٰذِبَةٍ خَاطِئَةٍۢ
[همان] موى پيشانى دروغزن گناهپيشه را.
فَلْيَدْعُ نَادِيَهُۥ
[بگو] تا گروه خود را بخواند.
سَنَدْعُ ٱلزَّبَانِيَةَ
بزودى آتشبانان را فرا خوانيم.
كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَٱسْجُدْ وَٱقْتَرِب ۩
زنهار! فرمانش مَبَر، و سجده كن، و خود را [به خدا] نزديك گردان.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
بِّسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ
ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم.
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا لَيْلَةُ ٱلْقَدْرِ
و از شب قدر، چه آگاهت كرد.
لَيْلَةُ ٱلْقَدْرِ خَيْرٌۭ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍۢ
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.
تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍۢ
در آن [شب] فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، براى هر كارى [كه مقرّر شده است] فرود آيند؛
سَلَٰمٌ هِىَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ ٱلْفَجْرِ
[آن شب] تا دمِ صبح، صلح و سلام است.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
لَمْ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ وَٱلْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ ٱلْبَيِّنَةُ
كافران اهل كتاب و مشركان، دستبردار نبودند تا دليلى آشكار بر ايشان آيد:
رَسُولٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ يَتْلُوا۟ صُحُفًۭا مُّطَهَّرَةًۭ
فرستادهاى از جانب خدا كه [بر آنان] صحيفههايى پاك را تلاوت كند،
فِيهَا كُتُبٌۭ قَيِّمَةٌۭ
كه در آنها نوشتههاى استوار است.
وَمَا تَفَرَّقَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ إِلَّا مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَةُ
و اهل كتاب دستخوش پراكندگى نشدند، مگر پس از آنكه برهان آشكار براى آنان آمد.
وَمَآ أُمِرُوٓا۟ إِلَّا لِيَعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ ۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلْقَيِّمَةِ
و فرمان نيافته بودند جز اينكه خدا را بپرستند، و در حالى كه به توحيد گراييدهاند، دين [خود] را براى او خالص گردانند، و نماز برپا دارند و زكات بدهند، و دين [ثابت و] پايدار همين است.
إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ وَٱلْمُشْرِكِينَ فِى نَارِ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَآ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمْ شَرُّ ٱلْبَرِيَّةِ
كسانى از اهل كتاب كه كفر ورزيدهاند و [نيز] مشركان در آتش دوزخند، [و] در آن همواره مىمانند؛ اينانند كه بدترين آفريدگانند.
إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمْ خَيْرُ ٱلْبَرِيَّةِ
در حقيقت كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كردهاند، آنانند كه بهترين آفريدگانند.
جَزَآؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّٰتُ عَدْنٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًۭا ۖ رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ ۚ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُۥ
پاداش آنان نزد پروردگارشان باغهاى هميشگى است كه از زير [درختان] آن، نهرها روان است، جاودانه در آن «همى» مانند؛ خدا از آنان خشنود است و [آنان نيز] از او خشنود، اين [پاداش] براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ زِلْزَالَهَا
آنگاه كه زمين به لرزش [شديد] خود لرزانيده شود،
وَأَخْرَجَتِ ٱلْأَرْضُ أَثْقَالَهَا
و زمين بارهاى سنگين خود را برون افكند،
وَقَالَ ٱلْإِنسَٰنُ مَا لَهَا
و انسان گويد: «[زمين] را چه شده است؟»
يَوْمَئِذٍۢ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا
آن روز است كه [زمين] خبرهاى خود را باز گويد.
بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَىٰ لَهَا
[همان گونه] كه پروردگارت بدان وحى كرده است.
يَوْمَئِذٍۢ يَصْدُرُ ٱلنَّاسُ أَشْتَاتًۭا لِّيُرَوْا۟ أَعْمَٰلَهُمْ
آن روز، مردم [به حال] پراكنده برآيند تا [نتيجه] كارهايشان به آنان نشان داده شود.
فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًۭا يَرَهُۥ
پس هر كه هموزن ذرّهاى نيكى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد.
وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍۢ شَرًّۭا يَرَهُۥ
و هر كه هموزن ذرّهاى بدى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
وَٱلْعَٰدِيَٰتِ ضَبْحًۭا
سوگند به ماديانهائى كه با همهمه تازانند و با سم[هاى] خود از سنگ آتش مىجهانند!
فَٱلْمُورِيَٰتِ قَدْحًۭا
و برق [از سنگ] همى جهانند،
فَٱلْمُغِيرَٰتِ صُبْحًۭا
و صبحگاهان هجوم آرند،
فَأَثَرْنَ بِهِۦ نَقْعًۭا
و با آن [يورش]، گردى برانگيزند،
فَوَسَطْنَ بِهِۦ جَمْعًا
و بدان [هجوم]، در دل گروهى درآيند،
إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لِرَبِّهِۦ لَكَنُودٌۭ
كه انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است،
وَإِنَّهُۥ عَلَىٰ ذَٰلِكَ لَشَهِيدٌۭ
و او خود بر اين [امر]، نيك گواه است.
وَإِنَّهُۥ لِحُبِّ ٱلْخَيْرِ لَشَدِيدٌ
و راستى او سخت شيفته مال است.
۞ أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِى ٱلْقُبُورِ
مگر نمىداند كه چون آنچه در گورهاست بيرون ريخته گردد،
وَحُصِّلَ مَا فِى ٱلصُّدُورِ
و آنچه در سينههاست فاش شود،
إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍۢ لَّخَبِيرٌۢ
در چنان روزى پروردگارشان به [حال] ايشان نيك آگاه است؟
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
ٱلْقَارِعَةُ
كوبنده،
مَا ٱلْقَارِعَةُ
چيست كوبنده؟
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْقَارِعَةُ
و تو چه دانى كه كوبنده چيست؟
يَوْمَ يَكُونُ ٱلنَّاسُ كَٱلْفَرَاشِ ٱلْمَبْثُوثِ
روزى كه مردم چون پروانه[هاى] پراكنده گردند،
وَتَكُونُ ٱلْجِبَالُ كَٱلْعِهْنِ ٱلْمَنفُوشِ
و كوهها مانند پشم زدهشده رنگين شود.
فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَٰزِينُهُۥ
اما هر كه سنجيدههايش سنگين برآيد،
فَهُوَ فِى عِيشَةٍۢ رَّاضِيَةٍۢ
پس وى در زندگى خوشى خواهد بود!
وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَٰزِينُهُۥ
و اما هر كه سنجيدههايش سبك بر آيد،
فَأُمُّهُۥ هَاوِيَةٌۭ
پس جايش «هاويه» باشد.
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا هِيَهْ
و تو چه دانى كه آن چيست؟
نَارٌ حَامِيَةٌۢ
آتشى است سوزنده.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
أَلْهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ
تفاخر به بيشترداشتن، شما را غافل داشت.
حَتَّىٰ زُرْتُمُ ٱلْمَقَابِرَ
تا كارتان [و پايتان] به گورستان رسيد.
كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ
نه چنين است، زودا كه بدانيد.
ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ
باز هم نه چنين است، زودا كه بدانيد.
كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ ٱلْيَقِينِ
هرگز چنين نيست، اگر علماليقين داشتيد!
لَتَرَوُنَّ ٱلْجَحِيمَ
به يقين دوزخ را مىبينيد.
ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ ٱلْيَقِينِ
سپس آن را قطعاً به عيناليقين درمىيابيد.
ثُمَّ لَتُسْـَٔلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ
سپس در همان روز است كه از نعمت [روى زمين] پرسيده خواهيد شد.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
وَٱلْعَصْرِ
سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل]،
إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِى خُسْرٍ
كه واقعاً انسان دستخوش زيان است؛
إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْحَقِّ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ
مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كردهاند.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
وَيْلٌۭ لِّكُلِّ هُمَزَةٍۢ لُّمَزَةٍ
واى بر هر بدگوى عيبجويى،
ٱلَّذِى جَمَعَ مَالًۭا وَعَدَّدَهُۥ
كه مالى گرد آورد و برشمردش.
يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُۥٓ أَخْلَدَهُۥ
پندارد كه مالش او را جاويد كرده،
كَلَّا ۖ لَيُنۢبَذَنَّ فِى ٱلْحُطَمَةِ
ولى نه! قطعاً در آتش خردكننده فرو افكنده خواهد شد.
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْحُطَمَةُ
و تو چه دانى كه آن آتش خردكننده چيست؟
نَارُ ٱللَّهِ ٱلْمُوقَدَةُ
آتش افروخته خدا[يى] است.
ٱلَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى ٱلْأَفْـِٔدَةِ
[آتشى] كه به دلها مىرسد.
إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌۭ
آنان را در ميان فرامىگيرد.
فِى عَمَدٍۢ مُّمَدَّدَةٍۭ
[آتشى كه] در ستونهايى دراز است.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَٰبِ ٱلْفِيلِ
مگر نديدى پروردگارت با پيلداران چه كرد؟
أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِى تَضْلِيلٍۢ
آيا نيرنگشان را بر باد نداد؟
وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ
و بر سر آنها، دسته دسته پرندگانى «اَبابيل» فرستاد.
تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍۢ مِّن سِجِّيلٍۢ
[كه] بر آنان سنگهايى از گل [سخت] مىافكندند.
فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍۢ مَّأْكُولٍۭ
و [سرانجام، خدا] آنان را مانند كاه جويدهشده گردانيد.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
لِإِيلَٰفِ قُرَيْشٍ
براى الفتدادن قريش،
إِۦلَٰفِهِمْ رِحْلَةَ ٱلشِّتَآءِ وَٱلصَّيْفِ
الفتشان هنگام كوچ زمستان و تابستان، [خدا پيلداران را نابود كرد.]
فَلْيَعْبُدُوا۟ رَبَّ هَٰذَا ٱلْبَيْتِ
پس بايد خداوندِ اين خانه را بپرستند؛
ٱلَّذِىٓ أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍۢ وَءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفٍۭ
همان [خدايى] كه در گرسنگى غذايشان داد، و از بيم [دشمن] آسودهخاطرشان كرد.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يُكَذِّبُ بِٱلدِّينِ
آيا كسى را كه [روز] جزا را دروغ مىخواند، ديدى؟
فَذَٰلِكَ ٱلَّذِى يَدُعُّ ٱلْيَتِيمَ
اين همان كس است كه يتيم را بسختى مىراند،
وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ
و به خوراكدادن بينوا ترغيب نمىكند.
فَوَيْلٌۭ لِّلْمُصَلِّينَ
پس واى بر نمازگزارانى
ٱلَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ
كه از نمازشان غافلند،
ٱلَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَ
آنان كه ريا مىكنند،
وَيَمْنَعُونَ ٱلْمَاعُونَ
و از [دادن] زكات [و وسايل و مايحتاج خانه] خوددارى مىورزند.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
إِنَّآ أَعْطَيْنَٰكَ ٱلْكَوْثَرَ
ما تو را [چشمه] كوثر داديم،
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنْحَرْ
پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن.
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلْأَبْتَرُ
دشمنت خود بىتبار خواهد بود.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
قُلْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْكَٰفِرُونَ
بگو: «اى كافران،
لَآ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ
آنچه مىپرستيد، نمىپرستم.
وَلَآ أَنتُمْ عَٰبِدُونَ مَآ أَعْبُدُ
و آنچه مىپرستم، شما نمىپرستيد.
وَلَآ أَنَا۠ عَابِدٌۭ مَّا عَبَدتُّمْ
و نه آنچه پرستيديد من مىپرستم.
وَلَآ أَنتُمْ عَٰبِدُونَ مَآ أَعْبُدُ
و نه آنچه مىپرستم شما مىپرستيد.
لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِىَ دِينِ
دين شما براى خودتان، و دين من براى خودم.»
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
إِذَا جَآءَ نَصْرُ ٱللَّهِ وَٱلْفَتْحُ
چون يارى خدا و پيروزى فرا رسد،
وَرَأَيْتَ ٱلنَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ ٱللَّهِ أَفْوَاجًۭا
و ببينى كه مردم دستهدسته در دين خدا درآيند،
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَٱسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابًۢا
پس به ستايش پروردگارت نيايشگر باش و از او آمرزش خواه، كه وى همواره توبهپذير است.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
تَبَّتْ يَدَآ أَبِى لَهَبٍۢ وَتَبَّ
بريده باد دو دست ابولهب، و مرگ بر او باد.
مَآ أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُۥ وَمَا كَسَبَ
دارايى او و آنچه اندوخت، سودش نكرد.
سَيَصْلَىٰ نَارًۭا ذَاتَ لَهَبٍۢ
بزودى در آتشى پرزبانه درآيد.
وَٱمْرَأَتُهُۥ حَمَّالَةَ ٱلْحَطَبِ
و زنش، آن هيمهكش [آتش فروز]،
فِى جِيدِهَا حَبْلٌۭ مِّن مَّسَدٍۭ
بر گردنش طنابى از ليف خرماست.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ
بگو: «اوست خداى يگانه،
ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ
خداى صمد [ثابت - متعالى]،
لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ
[كسى را] نزاده، و زاده نشده است،
وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌۢ
و هيچ كس او را همتا نيست.»
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلْفَلَقِ
بگو: «پناه مىبرم به پروردگار سپيده دم،
مِن شَرِّ مَا خَلَقَ
از شرّ آنچه آفريده،
وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ
و از شرّ تاريكى چون فراگيرد،
وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِى ٱلْعُقَدِ
و از شرّ دمندگان افسون در گرهها،
وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ
و از شرّ [هر] حسود، آنگاه كه حسد ورزد.»
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ
بگو: «پناه مىبرم به پروردگار مردم،
مَلِكِ ٱلنَّاسِ
پادشاه مردم،
إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ
معبود مردم،
مِن شَرِّ ٱلْوَسْوَاسِ ٱلْخَنَّاسِ
از شرّ وسوسهگر نهانى؛
ٱلَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ ٱلنَّاسِ
آن كس كه در سينههاى مردم وسوسه مىكند،
مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ
چه از جنّ و [چه از] انس.»
متن عربی به خط عثمانی است و ترجمه از محمدمهدی فولادوند. بازنشر تجاری ترجمه، بدون اجازهٔ صاحب اثر، مجاز نیست.